محمد ابراهيم آيتى
536
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
گرفتاريهاى بسيار داشتهاى با خوردن اين گوشت بر نيرومندى خويش بيفزاى . « عبد اللّه » گوشت را برداشت و لقمهاى از آن برگرفت ، و سپس - كه صداى زدوخورد را در گوشهاى از ميدان جنگ شنيد - خود را مخاطب ساخت و گفت : هنوز تو در پى دنيائى ! ، سپس گوشت را انداخت و شمشير خود را برگرفت و پيش تاخت و جهاد كرد تا به شهادت رسيد . پس از شهادت سه امير سريّه ( يعنى : « زيد » ، « جعفر » و « عبد اللّه » ) « ثابت بن أرقم » ( از بنى عجلان ) رايت را برافراشت و گفت : اى مسلمانان ! مردى را از ميان خود به فرماندهى برگزينيد ، گفتند : تو خود امير ما باش . گفت : من نمىكنم ، « خالد بن وليد » را به فرماندهى برگزيدند ، او هم مسلمانان را به مدينه بازگرداند . ابن اسحاق مىگويد : بر حسب روايتى كه به من رسيده است : در همان روز جنگ « مؤته » رسول خدا گفت : « زيد بن حارثه » رايت را گرفت و جنگ كرد تا به شهادت رسيد ، سپس « جعفر » آن را گرفت و جنگ كرد تا به شهادت رسيد ، آنگاه رسول - خدا خاموش شد ، و رنگ أنصار تغيير كرد ، گمان كردند كه از « عبد اللّه بن رواحه » كارى ناپسند سر زده است ، سپس رسول خدا گفت : « عبد اللّه » نيز پس از « جعفر » رايت را برافراشت و جنگ كرد تا به شهادت رسيد . سپس گفت : در عالم خواب « زيد » ، « جعفر » و « عبد اللّه » را در بهشت روى تختهاى زرّين ديدم ، اما تخت « عبد اللّه » نسبت به تخت آن دو نفر قدرى كجى داشت ، پرسيدم اين كجى براى چيست ؟ به من گفتند : آن دو بيدريغ قدم به راه شهادت نهادند ، امّا « عبد اللّه » اندكى مردّد شد و سپس تن به شهادت داد [ 1 ] . به روايت ديگر ابن اسحاق : در همان روز جنگ بود كه رسول خدا به خانهء جعفر رفت و فرزندان وى را خواست و « أسماء » بنت « عميس » همسر « جعفر » را از شهادت وى با خبر ساخت . در اين جنگ « مالك بن زافله » [ 2 ] فرماندهء روميان به دست « قطبة بن قتادهء - عذرى » كشته شد .
--> [ 1 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 22 ، چاپ حلبى ، 1355 ه . م . [ 2 ] - اشتقاق ابن دريد : . . . رافله ( ص 551 چاپ مصر 1378 ) م .